جمعه، اردیبهشت ۱۰

228

یکی بود یکی نبود
چهار تا دوست بودند به اسم بهارون و تابستون و پاییزون و زمستون.طبیعت از اینها خواست توی سال تقسیم بشن.اونی که اسمش بهار بود قرار شد اول باشه.گفت زمان من هوا معتدله.درختا شکوفه دارن.پرنده ها میخوونن و همه جا سبزه سبزه....تا رسید به زمستون.گفت که زمان من هوا سرده.همه جا یخ بندونه.همش برف میاد.
قرار شد زمستون سر بیاد و بهارون شکفته بشه و گل سرخ خورشید باز بیاد و شب گریزون بشه...

افسانه های کهن-جلد اول-داستان طبیعت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Featured